ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى

303

تاريخ گيلان ( فارسى )

كه ويران كند خاندان كهن 36 / 5 - كه از معتمدان و محرمان 36 / 6 - درم و دينار كه صياد قلوب سنگ نظر و جان تنگ حوصله است ، فريب داده ، قرار مىدهد كه سلطان محمود خان را به روشى كه داند و تواند مسموم گردانيده . . . 36 / 11 - زهر جانگزاى در هندوانه داخل نموده ، به سلطان‌زادهء ساده‌لوح مىدهد . . . شاهزادهء مظلوم مهموم در آن غريبى در عنفوان شباب و جوانى به عز شهادت فائز شده از اين سراى پر رنج و عنا به دار سرور و غنا مىخرامد 36 / 15 - دريغا كه سلطان گيلان نماند الخ 36 / 18 - چه مستى است ندانم كه رو به ما آورد الخ . 37 / 1 - و بعد از آن ملاى بىايمان احمال و اثقال خود را گذاشته و به استر باد رفتار رهوار كه جهت آن روز مهيا و آماده داشت سوار شده ، جريده روانهء لاهجان شد . بعد از قطع منازل و طى مراحل به كوله رودبار لاهجان رسيده 37 / 4 - اكابر و اشراف 37 / 6 - به مكان لايق و جاى موافق 37 / 10 - تظلم و بيدادى اظهار نمودند و از ايذاى خان احمد و ظلم و بيدادى او فريادى مىشوند 37 / 12 - شاه طهماسب اول رنجى و نخستين رنجشى كه شربت‌دار خان احمد بود و از معتمدان و محرمان درم و دينار مولانا را فريب داده ، قرار مىدهد كه به روشى كه داند و تواند سلطان محمود خان را مسموم گردانيده . . . زهر جانگزاى به شربت داخل كرده ، به سلطان محمود خان داده . . . اين سه بيت در نسخهء كتابخانهء ملك نيست . اين بيت در نسخهء كتابخانهء ملك نيست . احمال و اثقال خود را گذاشته و به استر راهوار سوار شده « جريده رو كه گذرگاه عافيت تنگ است » به اضطرار و اضطراب تمام روانهء لاهجان مىشود و بعد از قطع منازل و مراحل بعيده به كله‌رودبار لاهجان رسيده ارباب عمايم و صلحا به مكانى لايق مناسب تظلم و بيدادى از جور و ستم خان احمد نمودند نواب كشورستانى اول رنجشى